به مادرم کاشمر
ریشه‌های ما به آب شاخه‌های ما به آفتاب می‌رسد
شب شعر
جای شما خالی

بعد از ده دوازده سال ، شعر گوش کردم ،شعر ها !شعر

البته شعر هم خواندم

دوستان جوان+12 سال  آن روزها را دیدم جای آقای غلامیان (چراغ دار انجمن )و اشکهای حلقه زده در چشمهایش به خیر
یاد دوستانی که پرگشوده بودند هم همانجا به نیکی یاد شد
چه خوب که آمدند خیلی ها ،حضورشان در باورم نمی گنجید
خانم مرضیه داوری وآقای محمدرضا نداف  -خانم سارا صابری و آقای علی اصغر داوری - آقای مرتضی آخرتی و خانم ندا سهراب زاده (زوج های شاعر) آقای حسن نداف -آقای محمدعلی پور - اقای صابری
همه بابا و مامان شده بودند و نهال های دیروز چه خوب قد کشیده اند و به ثمر نشسته اند سارای ده ساله ، نتیجه غزل های اتشین مرضیه ومحمد رضا شعر خواند. شاعرک من !
اقای حسن نداف که برای شعر خوانی رفت شعرش که ضرب المثل شده بود برای همه زیر لبها تکرار شد:
 « وای اگر حضرت آیینه ترک بردارد دل وحشی شده من به تو شک بردارد»
سالهای پر از شور و هیجان گذشت که باید می گذشت

نه ! حسرتی بر گذشتن نیست که در لحظه لحظه اش زندگی کردم و البته نه آنجور که باید .

دوستان جوان زیادی هم آمده بودند و چه خوب سرایشی بر لب داشتند 

دکتر خاتمی پور ما را به ورقی از گلستان سعدی مهمان نمودند.

 از شوق دیدن دوستان تا سحر بیدار ماندم و پرسه زدم از حظ وافر غزل مست بودم و سر ذوق

نه! مرور خاطره نکردم از خوشحالی خوابم نمی برد.

وای تارهای سفید بناگوششان را ببین کودکان خردسال بازیگوششان را ببین ...
مجری این شب اقای اخرتی بودند البته به همراه پسرکشان ایمان که برای قورت دادن میکروفون و ابراز عشقش به پدر در تمام لحظات دست از گردن او نکشید


 


مراسم اجرای آواز و تار نوازی و تنبک یک ربع ساعتی همه را خاموش کرد
در پایان هم اقای مهدی ... داوری تک نوازی نی را اجرا نمودند .عالی بود
کاش می شد شعرها را بنویسم برایتان اما می گذارم برای بعد .....
پی نوشت:

*اگر اسم هرکدام از دوستان را جستجو کنید غزل هایی هست که بخوانید شاعران بزرگ شهر کوچک من

*ببخشید که کیفیت عکس ها خوب نیست خیلی بیشتر! باید بگویم افتضاح است.

| م.الف.گندم | پنجشنبه پانزدهم فروردین ۱۳۹۲
درباره وب

کاشمر شهری است در استان خراسان رضوی ...
به مادرم کاشمر

دستان تو ...
ترک ترک زمخت کویریست
که بلور بلور دلنمکانش ...
غزل غزل بوسه های گرم خورشیدند
وشب که باد شرنگ شرنگ
میان موهای تو می پیچد
پریشان می کند
انگورهای سیاه مست باغ را
و ترس می افکند
به دل آبراهه های سرگردان
و بادام بادام چشمان تو
خونین بی حرمتی به حریمت می شود
چه آن زمان که فرزندت را
بریدند وربودند وبردند*
و چه حالا که خواب را
بر چشمان بیابانیت حرام کردند**
.یادم باشد برایت نذری را گره گره
بر ضریح سید حمزه وسید مرتضی بنشانم .
مادرم بمان
تا بمانم
و مباد آنکه می خواهد تو نباشی....
یا حق

فرزندت : م.الف.گندم

* اشاره به سرو تاریخی کاشمر
** حمله اشرار به کاشمر در اوایل دهه هشتاد
موضوعات وب
لینک دوستان