به مادرم کاشمر
ریشه‌های ما به آب شاخه‌های ما به آفتاب می‌رسد
سلامی چو بوی خوش آشنایی
سلام سلام 92 شروع به نوشتن کردم ناگهان یاد بخشی از خودم افتادم که گم شده بود نوشتم : به اسبی لگام زده مانند شده ام ... نوشتم خیلی نوشتم و مهربانانی آشنا شدم چون آب روان و بعد باز هم ناگهان بلاگفا سر ناسازگاری گذاشت و نوشته هایم را بلعید و من دستم یه نوشتن نرفت که نرفت کتاب عروسک پا به ماه یادتان هست همانطور نیمه رها شده به امید دوران بازنشستگی اگر برسم اگر برسم ... 18 ساله بودم که می توانم بگویم خواب نبود انگار مرگم را به 48 سالگی دیدم و حالا 46 ساله شده ام راست بود آن مراقبه ؟!!! حالا ستایش داستان ما 19 ساله شده ، دانشجوی ترم 1 روانشناسی ، یادتان هست فکر می کرد عشق حرف زشتی است ، وقتی حرف ع را یاد گرفته بود ؟ حالا رسیده به مرحله ای که باید مشق عشق را هجی کند . نگفته بودم که دوباره کودکی مرا مادر صدا می زند ؟دختری به نام آسمان 9 سال دیگر بازنشست می شوم اگر بمانم . حاجیه خانومی شدم برای خودم ، یادتان هست ته وبلاگ همه سفرنویسان را درآورده بودم . قسمتم شد و به سفر عشق رفتم فکر ی کنم زیباترین سفر عالم است از خود به خود رسیدن و خدا را یاد کردن . ولی هنوز به خود نرسیده ام که سخت ترین سفر نیز هست. فکر نکنم زیاد بنویسم مثل قبل ولی گاهی نگاهی شاید .... می شود برایم بنویسی حتی یک نقطه با نام تا بدانم آمده ای
| م.الف.گندم | جمعه هفدهم بهمن ۱۴۰۴
درباره وب

کاشمر شهری است در استان خراسان رضوی ...
به مادرم کاشمر

دستان تو ...
ترک ترک زمخت کویریست
که بلور بلور دلنمکانش ...
غزل غزل بوسه های گرم خورشیدند
وشب که باد شرنگ شرنگ
میان موهای تو می پیچد
پریشان می کند
انگورهای سیاه مست باغ را
و ترس می افکند
به دل آبراهه های سرگردان
و بادام بادام چشمان تو
خونین بی حرمتی به حریمت می شود
چه آن زمان که فرزندت را
بریدند وربودند وبردند*
و چه حالا که خواب را
بر چشمان بیابانیت حرام کردند**
.یادم باشد برایت نذری را گره گره
بر ضریح سید حمزه وسید مرتضی بنشانم .
مادرم بمان
تا بمانم
و مباد آنکه می خواهد تو نباشی....
یا حق

فرزندت : م.الف.گندم

* اشاره به سرو تاریخی کاشمر
** حمله اشرار به کاشمر در اوایل دهه هشتاد
موضوعات وب
لینک دوستان