به مادرم کاشمر
ریشه‌های ما به آب شاخه‌های ما به آفتاب می‌رسد
جلّ و پلاسمونو جمع کنیم
ظاهرا داریم به روزهای آخر همنشینی با بلاگفا نزدیک میشیم .

و باز یک ماه را خورد .....

حرفی مانده برای گفتن ؟ 

خب بهتر از هم به در هم نشیم ( عصبانی نشیم ) دوستان برای کوچ بیان رو پیشنهاد میدم نویسنده ای می گفت بیان به شعور مخاطب احترام میذاره 

 .......

روزهای خوبی را با دوستانی عزیز پشت سر گذاشتم و ....

با همه عشق و سپاس

 

بدرود

 


برچسب‌ها: حرفام
| م.الف.گندم | یکشنبه بیست و نهم شهریور ۱۳۹۴
درباره وب

کاشمر شهری است در استان خراسان رضوی ...
به مادرم کاشمر

دستان تو ...
ترک ترک زمخت کویریست
که بلور بلور دلنمکانش ...
غزل غزل بوسه های گرم خورشیدند
وشب که باد شرنگ شرنگ
میان موهای تو می پیچد
پریشان می کند
انگورهای سیاه مست باغ را
و ترس می افکند
به دل آبراهه های سرگردان
و بادام بادام چشمان تو
خونین بی حرمتی به حریمت می شود
چه آن زمان که فرزندت را
بریدند وربودند وبردند*
و چه حالا که خواب را
بر چشمان بیابانیت حرام کردند**
.یادم باشد برایت نذری را گره گره
بر ضریح سید حمزه وسید مرتضی بنشانم .
مادرم بمان
تا بمانم
و مباد آنکه می خواهد تو نباشی....
یا حق

فرزندت : م.الف.گندم

* اشاره به سرو تاریخی کاشمر
** حمله اشرار به کاشمر در اوایل دهه هشتاد
موضوعات وب
لینک دوستان