نتیجه ؛ ما این شبها که توی حیاط و روی ایوان ( هرچند تابستونه ما بهش میگیم بهارخواب ) می خوابیم کلافه ام شبها تا حدود ساعت 2 بیدار مینشینم تا همه همسایه ها بخوابند و نتوانند مرا بدخواب کنند و از اذان صبح هم به خاطر زنگ زدن موبایل یکی از همسایه ها که اتفاقا ایشان هم روی ایوانشان می خوابند بیدار می شوم. من با اولین زنگ موبایلش چشمانم باز می شود و ایشان باید سه دور موبایل از اول تا آخر آواز بخواند تا چشم بگشایند بعد هم بد خوابی دوباره ، بعد از نماز صبح من و بالشت به داخل خانه نقل مکان می کنیم و دور تا دور خانه را برای پیدا کردن گوشه ای که صدای یخچال نیاید و ساعت تیک و تاک نکند و مگسسسسسسسس ویز ویز نکند می گردیم .
از وقتی زلزله آمده تنها توی خانه نمی خوابم و البته گرم نیز هست و دلم نمی اید برای خودم تنهایی کولر روشن کنم . نگید خسیسی که روی مصرف آب خیلی حساسم . هوای بیرون و نسیمش عالیست ولی همه این عوامل آزار دهنده هم هستند و جالب که همسرم و دخترم تخت می خوابند .
شاید به دلیل کاری هست که برایم خوشایند است و قرار است از فردا صبح زود آغاز شود : ســـــفری متفاوت
