خانم خاکسار مجری هوشمند جشن در اولین جمله ها شرور مجلس را رصد نموده و به بهانه کمک در اجرا اقا سجاد را به ردیف اول هدایت کردند تا کنترل بیشتری داشته باشند خدا وکیلی تصور من این بود که بچه ها مثل یک سبد توپ پینگ پنگ که روی زمین ریخته می شوند به بالا و پایین بپرند چه بچه های خوبی بودند اتشپاره هم آتشپاره های قدیم ...
خلاصه نمایش عروسکی و مسابقه ودست وجیغ و هورا و... دست گروه نمایش گل ،که کلی در آن لباسهای پشمالو عرق ریختند و بعد پایان مراسم با بچه ها عکس گرفتد و بچه ها مامان باباها را پیاده کردند و کتاب خریدند البته دختر من به یک کتابچه با نام چیزهای سرانگشتی قناعت کرد یک جعبه جوهر کوچک هم داشت و از روی الگوهای داده شده می شد با اثر انگشت شکل ساخت
از همه مهمتر آخر جشن همسرم غافلگیرم کرد و به محض اینکه باهاش تماس گرفتم که بیا دنبالمون مثل اینکه پر سیمرغ را اتش زده باشی ظاهر شد (نمی گم موی جن) وگفت از اول جشن امده و اخر سالن نشسته
خلاصه امشب دخترم خنــــــــــــــــــــــــــــــدید .....



هفت سین ادبی و سنتی در کنار هم
