به مادرم کاشمر
ریشه‌های ما به آب شاخه‌های ما به آفتاب می‌رسد
عروسک
از یک روز که خسته بود می گفت ...

دوازده من خمیر به لگن داشته و از صبح نان و فتیر پخته بود و آق من کاظم مهمان ناخوانده را منزل آورده بود و توران خسته بود و زاچ بود و بچه ول ول می زد از گرسنگی و او فریاد می زد مرررررررررررررگ !

فرصتی به نشستن نبود که نان می سوخت و هیزم خاکستر می‌شد به بیهودگی اگر تنور را وامی‌گذاشت .

حالا آب قندی زن همسایه بدهدش کامش تر شود تا بعد ...

...

شب شد بچه را به آغوش کشید و همراه او روی نعلین غلید و شیرش داد و خوابید و سحر شد شیرش و داد و خوابید و صبح شد با همه خستگی چشم گشود و سفیدی صورت بچه و قرمزی خط خون روی صورتش ، نشست نگاهش کرد ، بغلش کرد ،

وای چه سردی مادر بیا بِغلُم گرمت کنُم . های آق من کاظم بیا ببین این خون از گوش بچه به دِماغش رفته یا از دماغش به گوشش . آمد و گفت ببینمش .... توران بچه مرده !!

بچه را گرفت از او و دوید سمت خانه خاله 

خَله خله کُ نگاش کُ مَن‌کاظم مِگه مُردَه راسته؟ به خدا خودُم سحر شیرش دادُم ! 

خاله بچه را گرفت نگاهش کرد و یکی زد توی سر توران بچه را خفه کردی توران 

توران خندید ... نِه حتما فتیر خوردُم بچَه سِقل کِردَه و مردَه نه مو خِفَش نِکِردُم ...

تا ظهر منگ بود باور نمی کرد من‌کاظم بچه را گرفت و برد گاه می خندید و گاه فکر می کرد پانزده ساله بود گاهی حتی حس می کرد از شرش خلاص شده وگاهی بغض فقط و ظهر که برخاست برای تیار کرن نهار خواست دستش بشورد که نگاهش به لکه خون پشت دستش افتاد و دنیا روی سرش خراب شد ....

 

 

*** دیدید موندم اولین دلیلش رنکینگ وبلاگم بود که حیف می شد 

*** دوم دوستانی که دوست داشتن در بلاگفا بمونند

*** سوم دلم برای اینجا تنگ می‌شد

*** چهارم  زرنگ شدم تو دو تا وبلاگ می نویسم 


برچسب‌ها: عروسک پا به ماه
| م.الف.گندم | شنبه سیزدهم تیر ۱۳۹۴
درباره وب

کاشمر شهری است در استان خراسان رضوی ...
به مادرم کاشمر

دستان تو ...
ترک ترک زمخت کویریست
که بلور بلور دلنمکانش ...
غزل غزل بوسه های گرم خورشیدند
وشب که باد شرنگ شرنگ
میان موهای تو می پیچد
پریشان می کند
انگورهای سیاه مست باغ را
و ترس می افکند
به دل آبراهه های سرگردان
و بادام بادام چشمان تو
خونین بی حرمتی به حریمت می شود
چه آن زمان که فرزندت را
بریدند وربودند وبردند*
و چه حالا که خواب را
بر چشمان بیابانیت حرام کردند**
.یادم باشد برایت نذری را گره گره
بر ضریح سید حمزه وسید مرتضی بنشانم .
مادرم بمان
تا بمانم
و مباد آنکه می خواهد تو نباشی....
یا حق

فرزندت : م.الف.گندم

* اشاره به سرو تاریخی کاشمر
** حمله اشرار به کاشمر در اوایل دهه هشتاد
موضوعات وب
لینک دوستان