
بی نهایت و بی واسطه
وحی حضور تو در همهمه این بازار مکاره بیخودم می کرد
آیینه ای صیقلی بود این دل...
حلول ماه روی تو را در آن می دیدم
آن روز با یادت آنچنان و امروز بی تو اینچنین
این مشت گِل
این هزار پاره
که در سینه ام سر وصدا می کند چیست؟
خدایا این گل را بگیر ، یک دل برایم بساز
یادت بماند که روحت را در آن بدمی
پشت در ایستاده ام
از : م.الف.گندم
