یک خبر خبـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــر خوب :
من ودخترم امروز رفتیم کتابخانه کتابی که می خواستم نداشت نشستم مجله جهان گردی خواندم
راجع به روستای خرانق (به معنای زادگاه خورشید) از روستاهای یزد و یازده برج کج دنیا
و مطالب و عکسهای فوق العاده و دخترم مجله سروش کودک نگاه کرد هنوز بی سواده
بالاخره گفتم حالا که کتاب نیست پس
خاصه خرجی کرده و می خرمش بنابراین رفتیم کتابکده نردبان آسمان
همه جا در سکوت بود صندلی چیده بودند و استاد اقلیمی کتاب می خواندند
غافلگیر شدم وخیـــــــــــــلی خوشحال نمی دانستم از این خبرها هم در کاشمر هست
سوال کردم که چه مراسمی است ؟
:مراسم پاراگراف خوانی با موضوع بهار و سنن و اسطوره های مربوط به آن
حیف که اواخر صحبت های استاد بود و تلفن همراه من دایم داد می زد باتری من تمام شده
نمی توانستم عکس یا فیلم بگیرم تا اینکه فکر بلوتوث جرقه زد
در ادامه جلسه ...
مسابقه خواندن پاراگراف هایی از متون کلیله ودمنه هزارو یک شب وشاهنامه اتفاق افتاد
من هم شرکت کرده و قرعه شاهنامه به نام من افتاد
از خودم تعریف کنم خوب خواندم و بیشتر از بقیه تشویق شدم
آخر سر هم یک لوح فشرده تفسیر حمد به همه شرکت کنندگان در مسابقه جایزه دادند همه برنده شدند
خانم کوچولویی(رحیمی) هم ویولون زد خوب بود آهنگش خاطره های دوری را برایم زنده کرد
در آخر استاد اقلیمی تفالی به حافظ زدند (همان کتاب روی رحل )و جالب در آمد : رسید موسم گل.....
قرار شد اگر مراسمی از این دست داشتند ،از طریق سامانه پیامکی کتابکده نردبان آسمان مطلع شوم
پس خبر با من خبرتان می کنم!!
«شبتان خوش باد که شبم خوش شد»


