با هر چه صدا با هر چه نفس فریاد از تو ای عشق
...
.....
خاموشم و سرد با یاد تو من گفتم دل از این بیراهه بکن
من خسته ام از آواره شدن
فریاد از تو ای عشق
امشب آخرین قسمت فیلم پروانه را دیدم و به یاد اشک هایی افتادم که در تماشای قبلی ام داشتم ...
یک جاهایی از فیلم یک جورایی من را می برد به کجا نمی دانم فیلم خوب بود یا بد نمی دانم . چرا سرو طلایی نگرفت نمی دانم ولی انگار فیلم مرا می دانست . چنان دست به دست فیلمنامه می شدم که ....
تمام شد اینبار یکی دو قسمت اول و امشب قسمت اخرش را دیدم همه قلبم توی مشتم جمع شده بود ، ستایش با تمام شدن فیلم یک نفس راحت کشید و من همچنان درگیرش بودم اینقدر که گفتم بنویسم تا آرام شوم
