به مادرم کاشمر
ریشه‌های ما به آب شاخه‌های ما به آفتاب می‌رسد
بنویسید آ     وا         ی              با           را                  ن
خاله ام معلم کلاس اول است  یکی از بچه ها گفته خانوم بلدیم بنویسیم زیور . خاله با خودش گفته شاید اسم مادرش است یکی دیگر گفته تازه بلدیم بنویسیم کیانوش ..........

که به یکباره جو آوای باران کلاس را از جا می کند یکی تعریف یکی نفرین یکی خوبش شد یکی حیف از اون ...دیدی چی شد و در چند دقیقه کل سریال و دیالوگ ها مرور شده و خاله مانده و تسلیم شدن در برابر نتایج گفتگوی آنها ....

نتیجه : امروز از فیلم آوای باران دیکته می نویسیم .

خاله :

زیور مادر بیتا است.

باران در کودکی گم شده بود .

پدر باران از سفر برگشت.

کیانوش برادر باران و پری است . ( مامان کلاس اولی ها می دونن هنوز بچه ها به ل نرسیده اند لذا نمی شود نوشت گل پری )

نادر انسان بدی است .

شکیب گدایی را دوست دارد و اسم زنِ او آفرین است .

نادر شرکت پدر باران را دزدیده است .

....

باران پدرش را پیدا کرد و فرید شاد شد .

کیانوش مُرد ....شکیب مرد....آفرین مرد ......دوست فرید مرد .....نادر مرد .... زیور گدا شد....باران نزدیک بود بمیرد

(خداییش فیلمنامه نویس منتقم به این میگن)

خلاصه وسط دیکته کلی بچه ها خندیده بودند و از این همه توانایی شان در نوشتن حیرت زده بودند.


برچسب‌ها: دیکته, خاله
| م.الف.گندم | دوشنبه چهاردهم بهمن ۱۳۹۲
درباره وب

کاشمر شهری است در استان خراسان رضوی ...
به مادرم کاشمر

دستان تو ...
ترک ترک زمخت کویریست
که بلور بلور دلنمکانش ...
غزل غزل بوسه های گرم خورشیدند
وشب که باد شرنگ شرنگ
میان موهای تو می پیچد
پریشان می کند
انگورهای سیاه مست باغ را
و ترس می افکند
به دل آبراهه های سرگردان
و بادام بادام چشمان تو
خونین بی حرمتی به حریمت می شود
چه آن زمان که فرزندت را
بریدند وربودند وبردند*
و چه حالا که خواب را
بر چشمان بیابانیت حرام کردند**
.یادم باشد برایت نذری را گره گره
بر ضریح سید حمزه وسید مرتضی بنشانم .
مادرم بمان
تا بمانم
و مباد آنکه می خواهد تو نباشی....
یا حق

فرزندت : م.الف.گندم

* اشاره به سرو تاریخی کاشمر
** حمله اشرار به کاشمر در اوایل دهه هشتاد
موضوعات وب
لینک دوستان