که به یکباره جو آوای باران کلاس را از جا می کند یکی تعریف یکی نفرین یکی خوبش شد یکی حیف از اون ...دیدی چی شد و در چند دقیقه کل سریال و دیالوگ ها مرور شده و خاله مانده و تسلیم شدن در برابر نتایج گفتگوی آنها ....
نتیجه : امروز از فیلم آوای باران دیکته می نویسیم .
خاله :
زیور مادر بیتا است.
باران در کودکی گم شده بود .
پدر باران از سفر برگشت.
کیانوش برادر باران و پری است . ( مامان کلاس اولی ها می دونن هنوز بچه ها به ل نرسیده اند لذا نمی شود نوشت گل پری )
نادر انسان بدی است .
شکیب گدایی را دوست دارد و اسم زنِ او آفرین است .
نادر شرکت پدر باران را دزدیده است .
....
باران پدرش را پیدا کرد و فرید شاد شد .
کیانوش مُرد ....شکیب مرد....آفرین مرد ......دوست فرید مرد .....نادر مرد .... زیور گدا شد....باران نزدیک بود بمیرد
(خداییش فیلمنامه نویس منتقم به این میگن)
خلاصه وسط دیکته کلی بچه ها خندیده بودند و از این همه توانایی شان در نوشتن حیرت زده بودند.
