به مادرم کاشمر
ریشه‌های ما به آب شاخه‌های ما به آفتاب می‌رسد
مثل افسانه

حالم خوب است هنوز خواب می‌بینم ابری می‌آید و مرا تا سرآغازِ روییدن ... بدرقه می‌کندتابستان که بیاید نمی‌دانم چندساله می‌شوم اما صدای غریبی مرتب می‌گویَدَم
پس تو کی خواهی مُرد!؟ ری‌را ...! به کوری چشمِ کلاغ عقاب‌ها هرگز نمی‌میرندمهم نیست تو که آن بیدِ بالِ حوض را به خاطر داری ...! همین امروز غروب برایش دو شعر تازه از "نیما" خواندم او هم خَم شد بر آب و گفتگیسوانم را مثلِ افسانه بباف
!

 

سید علی صالحی


برچسب‌ها: شعر
| م.الف.گندم | چهارشنبه دوم بهمن ۱۳۹۲
درباره وب

کاشمر شهری است در استان خراسان رضوی ...
به مادرم کاشمر

دستان تو ...
ترک ترک زمخت کویریست
که بلور بلور دلنمکانش ...
غزل غزل بوسه های گرم خورشیدند
وشب که باد شرنگ شرنگ
میان موهای تو می پیچد
پریشان می کند
انگورهای سیاه مست باغ را
و ترس می افکند
به دل آبراهه های سرگردان
و بادام بادام چشمان تو
خونین بی حرمتی به حریمت می شود
چه آن زمان که فرزندت را
بریدند وربودند وبردند*
و چه حالا که خواب را
بر چشمان بیابانیت حرام کردند**
.یادم باشد برایت نذری را گره گره
بر ضریح سید حمزه وسید مرتضی بنشانم .
مادرم بمان
تا بمانم
و مباد آنکه می خواهد تو نباشی....
یا حق

فرزندت : م.الف.گندم

* اشاره به سرو تاریخی کاشمر
** حمله اشرار به کاشمر در اوایل دهه هشتاد
موضوعات وب
لینک دوستان