به مادرم کاشمر
ریشه‌های ما به آب شاخه‌های ما به آفتاب می‌رسد
سپید برف
من هم انگار هوایی شدم مثل ملودیکا  دلم برف بازی می خواهد زیااااااااااااااااااااد ولی این قلمبه توی گلویم بد جور ناخن می زند به ته حلقم ..........ا

از دیروز برف می بارد  خط نقطه خط نقطه یعنی یک لحظه هست یک ساعت نیست اینقدر قلب مادرم کاشمر گرم است که برفها به دامن و پیراهنش ننشسته آب می شوند حسرت درست کردن یک گوله برفی می ماند به دلمان سال گذشته هم همین شد و ما کاشمری ها خاطره و عکس با آدم برفی نداشتیم به قول مادرجان برف نیست که سرما ریزه است البته ندید پدید نیستیم ها دیده ایم دست مردم  کافی است از خانه ما تا محل برف ده دقیقه البته با سرعت رانندگی کنید تا برسید به برف ِحاشیه کوهستانی دامن مادرم کاشمر، دره ها و کوههای کوهسرخ ، دو سالی می شود که به این کوهها هر روز نگاه نکرده ام صبح و ظهر و به یمن انتقال دایم به زادگاهمان هر روز رگ های مادرم کاشمر را گز می کنیم ( رَگ همان خیابان است)

دقیقا همین جوری 

دلم کُرت کُرت برف زیر کفش می خواهد دست های بی حس و دماغ هویجی حتی خودکار ها هم فهمیده اند زمستان های حالا خیلی غیرتی نیستند زنگ اول کلاس بعد از اجازه می گفتیم خانم خودکارمان را گرم کنیم نمی نوشت آخر چقدر به نوکش ها می کردیم و روی دو کف دست غلش می دادیم تا گرم شود .

قشنگ ترین صحنه زمستان کودکی برای من :

از مدرسه که می آمدم دم غروب بود و برف بر زمین نشسته بود درِ حال را که باز می کردی علاء الدین وسط حال ایستاده بود چه کیفی داشت تماشای بخار آب کتری لعابی و پرت کردن کیف مدرسه و نشستن کنار چراغ در آن بحبوحه بی نفتی و جنگ پاهای نم دار و یخ زده و بی حسم را کنار چراغ می گرفتم و بخار از جوراب ها بلند می شد و تازه سوزن سوزن شدن پاها شروع می شد و می فهمیدم چقدر یخ زده ام ....

بوی غذایی مادر  که از ظهر برایم نگه داشته بود روی بخاری چه دل ضعفه ای را به یادم می آورد و غذایم را کنار بخاری توی اتاق با صدای خِرت خِرت ماشین بافتنی مادر می خوردم و  وای هوایی شدم رفت


برچسب‌ها: خاطره
| م.الف.گندم | چهارشنبه هجدهم دی ۱۳۹۲
درباره وب

کاشمر شهری است در استان خراسان رضوی ...
به مادرم کاشمر

دستان تو ...
ترک ترک زمخت کویریست
که بلور بلور دلنمکانش ...
غزل غزل بوسه های گرم خورشیدند
وشب که باد شرنگ شرنگ
میان موهای تو می پیچد
پریشان می کند
انگورهای سیاه مست باغ را
و ترس می افکند
به دل آبراهه های سرگردان
و بادام بادام چشمان تو
خونین بی حرمتی به حریمت می شود
چه آن زمان که فرزندت را
بریدند وربودند وبردند*
و چه حالا که خواب را
بر چشمان بیابانیت حرام کردند**
.یادم باشد برایت نذری را گره گره
بر ضریح سید حمزه وسید مرتضی بنشانم .
مادرم بمان
تا بمانم
و مباد آنکه می خواهد تو نباشی....
یا حق

فرزندت : م.الف.گندم

* اشاره به سرو تاریخی کاشمر
** حمله اشرار به کاشمر در اوایل دهه هشتاد
موضوعات وب
لینک دوستان