این روزها صفحات جدیدی از عروسک پا به ماه ورق خورد (یادتان که هست )
با عمو میزعباس(عموی مادر مادرجان)آشنا شدم مردی قوی بنیه و بلند قامت و مانند حاج بابا (پدربزرگ مادرجان)برادرش کارمند اداره پست و مخابرات ...
فهمیدم کاه کشون فلک چی هست ...
دانستم به نماز دم پریدن آفتاب نماز دولت می گویند
جوان مرگی نبوده و یا کم بوده- آنقدر که نفرین الهی جوانمرگ شی خیلی دور از دسترس بوده
آنقدر که بعد مرگ دایی جوان مادرجان خاله اش سر تنور که انگار آنجا به حرمت هرم نفس آتش پربرکتش نفرین و دعا به اجابت نزدیک تر است
گفت : مو نون خورم ؟! مرگه خوروم ! خله مو بشوم تو نبشی الهی چلم ت نبینوم و ندید.
و عمو میز عباس وقتی رسید از سفر و ماموریت پست بعد دیدن شلوغی در حیاط و شنیدن خبر مرگ میزمحمد کلاهش را بر زمین زد(گویا این عمل نشانه دیدن مصیبت است و خاک را بر سر مستحق تر می دانند تا کلاه )
و فریاد زد عمو سالت نبینوم و ماهی مانده به سال دایی عمو مرد بدون هیچ دلیی
مادرجان می گوید چرا دعاهای ان موقع زودتر می گرفت ؟
