به مادرم کاشمر
ریشه‌های ما به آب شاخه‌های ما به آفتاب می‌رسد
انگور واکنی
دیروز رفتم باغ اقابزرگ سه چهار روز است انگور وا می کنند ...

میم (meym)های انگور مثل زنان تازه فارغ شده سبک می شوند. وا می جهند و سرشاخه ها خم و افتاده نیستند بال می زنند انگار و رنگ و روشان باز می شود با باز شدن انگور از سر دلشان. جعبه ها روی هم گذاشته می شود و باغ سبک و سبکتر .

زنان کارگری که انگور می چینند از انگورهای به تاب افتاده گله دارند (انگورهایی که لای شاخ و برگ گیر کرده اند ) که باعث گِلّه-gelleh -شدن ( ریختن دانه های انگور) می شود . می خندند و حرف می زنند از شوهر و بچه گرفته تا اقوام و مردم ده و اگر میانجی گری های ننه هادی نبود چند دفعه ای کار حرف به بحث می کشید .

عموهای ستایش هم مشغول آوردن جعبه و ته چینی (گذاشتن برگ مو کف جعبه ها) و بردن جعبه های پر شده و بار کردن وانت هستند . در آمد یک وانت انگور با در شدن پول میدان بار یک و ششصد است و در مجموع چند وانت باری که به مشهد فرستاده می شود پول راننده و کارگر و آب و سم و کود را که کم کنی ای می ماند چیزی تهش ...

یادش بخیر باباعزیز می گفت کشاورزی جلوی گدایی را می گیرد . 

سری هم به قنات زدم و چه خوشحال شدم از باز گشت ماهی ها و خرچنگ ها

یک دسته ماهی بودند شاه ماهی و ملکه ماهی همراه با شاهزادگان آنقدر به رنگ اب و خاک بودند که هر چه با دوربین دنبالشان بودم به زحمت در عکس دیده می شدند -بماند که دوربینمان به درد جرز دیوار می خورد- بابا شاه خان ماهی با سبیل های اویزان چه ابهتی داشت ترسو ! با کو چکترین صدایی دسته را به انتهای تاریک قنات می برد و برای بازگشتشان باید ده دقیقه ای آرام نفس می کشیدم تا دلارام شوند و دوباره به سمت من برگردند.

خواندن کتاب سالهالی ابری درویشیان هم زیر تاک لذت بخش بود ...

***** عکسها در راهند

**********چی چی رو تو راهند آقامون یادشان می رود کابل اتصال دوربین را از خانه آقا بزرگ بیاورند . پیشنهاد رم ریدر هم ندهید زیرا ندارم . بلوتوث سیستم از کار افتاده اشکال از سیستم عامله خواستم دوباره نصب بشود نشد. از این خشاب ها هم داشتم که رم را به سیستم متصل می کنند فعلا نیست شده است لطفا میشه صبر کنید .


برچسب‌ها: کاشمر
| م.الف.گندم | شنبه دوم شهریور ۱۳۹۲
درباره وب

کاشمر شهری است در استان خراسان رضوی ...
به مادرم کاشمر

دستان تو ...
ترک ترک زمخت کویریست
که بلور بلور دلنمکانش ...
غزل غزل بوسه های گرم خورشیدند
وشب که باد شرنگ شرنگ
میان موهای تو می پیچد
پریشان می کند
انگورهای سیاه مست باغ را
و ترس می افکند
به دل آبراهه های سرگردان
و بادام بادام چشمان تو
خونین بی حرمتی به حریمت می شود
چه آن زمان که فرزندت را
بریدند وربودند وبردند*
و چه حالا که خواب را
بر چشمان بیابانیت حرام کردند**
.یادم باشد برایت نذری را گره گره
بر ضریح سید حمزه وسید مرتضی بنشانم .
مادرم بمان
تا بمانم
و مباد آنکه می خواهد تو نباشی....
یا حق

فرزندت : م.الف.گندم

* اشاره به سرو تاریخی کاشمر
** حمله اشرار به کاشمر در اوایل دهه هشتاد
موضوعات وب
لینک دوستان